من ديگه خسته شدم از بس به زور گرفتمت
واسه عاشقاي تو خالي ساده مردن واسه چي
نميخوام چوب حراجي را به قلبم بزنم
نميخوام گناه بي عشقي بيفت گردنم

تو را قدر تموم ملك هستي دوست دارم
برايت اين پريشون حاليام يعني عبادت
تو را جانا به حد بت پرستي دوست دارم
با هام عهد اگه بستي ديگه عهدت و نشكن
نگام مونده به راهت هنوزم كه هنوزه
آخه دوست داره اين دل كه بسوزه ، كه بسوزه
دلم خواست كه تو دنيا پريشون تو باشم
دلم خواست بشم عاشق دلم خواست
ديگه بي تو يه رسواي پريشون شده خونه بدوشم
هنوز عاشق و تنها يه ميخونه نشينم
ديگه بي تو يه ديونه ام ديونه امو ديونه ترينم

تا كي ميخواهي بتپي ، تا كي ميخواهي نفسهاي بيهوده خود را بكشي،ياهميشه رنگ سياه خود را قرمز جلوه دهي... آخر تو هم يه روز از پا ميفتي همه تو خالي بودن تو را خواهند ديد و تاپ تاپ تو ديگر خاموش مي شود وصدايت كسي را ازيت نميكند آگر رنگ تو نباشد دنيا زيبا ميشود همه آدمهاي بد خوب، وگلهاي زشت زيبا ، پس بيخود ..... 











بكوب بتپ بكوب بتپ .... آخر تا كي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدايا آخر تا كي ، تا كي بايد منتظر بمانم، تا كي بايد در حسرت بنشينم
او را به من نشان بده يا نشان ما را پاك كن .... آخر تا ك...
کاش می شناختم![]()
تو که بودی که من تو را ندیدم و نشناختم کاش حداقل چشمانت را میدیدم تا دنبال کوه نوری بگردم یا صدایت را میشنیدم تا نیازی به چشمهایم نبود.من حسرت بادهایی را میکشم که بر گونه هایت می ساید و حسرت قطره های بارانی را دارم که بر زلفهایت میچکد من منت پاهایم را میکشم که در پیت سوست نگردد.
تو دنیا را بر روی شانه هایت داری چون بزرگتر از آنی که من ببینمت نمیدانم تو را هم خدا آفریده یا تو خود ... من تو را در میان گلها میگردم در میان شر شر چشمه های زلال کوهها در زیر نور خورشید بر روی برفهای تازه ریخته میگردم. من بوی تو را از نم نم باران میگیرم.
من نمیدانم. من تو را ندیدم ولی از یاد تو سیر نمیشوم. من دلم روشن است و چشمهایم به راه.
من پیر نمیشوم موهایم سفید نمیشود چون موی سپید با سیاه مناسبتی ندارد.
من مانده ام کسی را که ندیده ام و نشناخته ام چگونه بر من شیرین میشود. چه کنم دلم دست بردار نیست مدام به آبهای روان نگاه میکند تا شاید سیب قرمزی از سوی او بیاید. من اگر صد بار عاشق شوم عشقهایم بخاطر توست. و اگر تو را هم نبینم میدانم چشمهایم را تو خواهی بست.
به خود میگویم امشب تمام میشود و فردا شاید تو را ببینم. ابرها را دنبال میکنم شاید از پشت ابرها بیایی یا به شمار مسافرها میروم شاید در میان آنها باشی.
من چگونه تو را ببینم خودت را برایم نشان بده . کاش یکبار می دیدمت و نقاشیت را می کردم تا منتی بر دوباره دیدنت نباشد.
من باران را به خاطر تو دوست دارم چون میگویند عشق را زیر باران باید جست و شب را بر این باورم که وعده گاه عاشقان است و عشق را بر اینم که امتحانی بر عشق تو باشد........
به اميد ديدار روي تو
عاشقي چه دنيايي داره

سلام
اولين تقديم
سلام علیکم![]()
من مهرزاد احمدی مدیر وبلاگ دلهای ۲۷ ضمن خیرمقدم وخوش آمد گویی امیدوارم
لحضات خوبی را در این وبلاگ سپری کنید
متشکر از حضور گرم شما ![]()
